معنی شادخور
6 بازدید
[ خوَرْ / خُر ] (نف مرکب) شادخواره. (انجمن آرای ناصری): طبع تو باد شادخور می بکفت چو جام زر دلبر گلرخت ببر بی غم و رنج و غائله. ملک قمی (از آنندراج). رجوع به شادخوار شود. || (فعل امر) جملهٔ دعائیه، گوارای وجود.
کلمات همقافیه با «شادخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر