معنی شاخ و برگ
8 بازدید
[ خُ بَ ] (اِ مرکب) جزئیات و فروعات. (فرهنگ نظام). کنایه از طول و عرض در حرف و حکایت. (آنندراج). و آرایش های فضول و غیر ضرور. - شاخ و برگ دادن بحکایتی و قصه ای و واقعه ای؛ با اغراق و مبالغه آن را بیان کردن. بیش یا بهتر یا بدتر از آنچه هست نمودن آن.رجوع به شاخ و برگ ساختن شود. - شاخ و برگ ساختن؛ شاخ و برگ دادن : بود مجنون ریشه ای از نخل صحرای جنون عاقلان بر قصهٔ او شاخ و برگی ساختند. میرمعصوم کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شاخ و برگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر