معنی شاخ زدن
4 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) انشعاب. (تاج المصادر بیهقی). تفرع. (مصادر زوزنی). شاخه زدن. رُستن و دمیدن شاخ : این جهان را بنظم شاخ زند هر چه در باغ طبع من کارد. مسعودسعد. عشق تو اندر دلم شاخ کنون میزند وز دل من صبر را بیخ کنون میکند.خاقانی. || نطح. (دهار). راندن و دفع کردن (حیوان) با شاخ خود. (ناظم الاطباء). کله زدن گوسفند و گاو و غیره. || کله زدن جنین در شکم مادر: بعد از آن تن فرزند [ در شکم مادر ] شاخ زدن گیرد و اندامها پدید آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || نفیر زدن. || لطمه زدن و اذیت کردن. (فرهنگ نظام). - امثال: راحتی شاخت می زند.
کلمات همقافیه با «شاخ زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر