معنی شاخ برآوردن
6 بازدید
[ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از رسوا شدن. (از امثال و حکم دهخدا). || نهایت خجالت کشیدن و منفعل شدن. (ناظم الاطباء) (آنندراج). گویند او را چنان تر آوردم که شاخ برآورد. (آنندراج). || امروز در موارد اظهار حیرت و شگفتی در برابر امور غیر متعارف و غیر معقول بکار میبرند: دروغهایی میگفت که شخص از شنیدنش شاخ برمی آورد.
کلمات همقافیه با «شاخ برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر