معنی شاخ بدیوار
7 بازدید
[ بِ دی ] (ص مرکب، اِ مرکب) کنایه از گردنکش. (آنندراج) (غیاث) (فرهنگ نظام). مغرور. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث). خودبین. (ناظم الاطباء): مغزش ز نسیم سحری گشت پریشان زین جرم که شد شاخ بدیوار شکوفه. صائب (از فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «شاخ بدیوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر