معنی شاخه
5 بازدید
[ خَ / خِ ] (اِخ) نام محلی کنار راه مشهد به باجگیران میان قشلاق و آسیاب خسروخان واقع در ۲۰۷۱۳۰ گزی مشهد.[ خَ / خِ ] (اِ) شاخ درخت. (ناظم الاطباء). فرع. غصن. شاخ. فنن. شغه. شغ. || شعبه. (ناظم الاطباء): شاخهٔ رود. شاخهٔ چهل چراغ یک شعبه از چهل چراغ. || فروع و جزئیات : ولیکن دانشومندان اندر شاخه های فقه روز از سپیده دمیدن دارند. (مقدمهٔ التفهیم چ جلال همائی ص قسط و همین کتاب ص ۶۹). || قرن و شاخ حیوان. جام شرابخواری که بشکل شاخ بود. || شراب آمیختهٔ با گلاب. (ناظم الاطباء). || شاخ که مشک زباد را در آن نهاده میفروخته اند: آبی چو یکی کیسگکی از خز زرد است در کیسه یکی بیضهٔ کافور کلان است. واندر دلهٔ بیضهٔ کافور رباحی ده نافه و ده شاخگک مشک نهان است. منوچهری. || صلیب. غل. (ناظم الاطباء). - شاخهٔ ریحان؛ طاقهٔ ریحان. (ناظم الاطباء). - دوشاخه؛ سه شاخه و قس علی هذا بمعنی دو شعبه مانند چوب دوشاخه. (فرهنگ نظام). - || دوشاخه؛ جزوی از دو چرخهٔ پایی که حرکت فرمان را به چرخ جلو منتقل میسازد. رجوع به دو شاخه شود. - سرشاخه؛ شاخهٔ رأس درخت. قلهٔ درخت. رجوع به شاخ شود.
کلمات همقافیه با «شاخه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خه» برای سرودن شعر