معنی شاحب
5 بازدید
[ حِ ] (ع ص) مهزول. (اقرب الموارد). ضعیف و لاغر. (ناظم الاطباء). رنگ باخته. رنگ پریده. || متغیراللون. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ حِ ] (اِخ) وادیی است به عرمة. (معجم البلدان). رجوع به شاجب شود: و منا ابن عمرو یوم اسفل شاحب یزید و ألهت خیله غیراتها. اعشی (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شاحب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حب» برای سرودن شعر