معنی شابهار
7 بازدید
[ بَ ] (اِخ) نام بتکده ای بود در نواحی کابل که در اطراف آن دشتی بس بزرگ واقع است. (فرهنگ جهانگیری): هر چه در هندوستان پیل مصاف آرای بود پیش کردی و درآوردی بدشت شابهار. فرخی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۵۵). همه شادی شابهار کزو شد شکفته بهار دولت و فر. مسعودسعد (از جهانگیری). و رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۸۱ و ۲۷۰ و ۲۸۰ شود. نام چمنی است در کابل که محل عرض لشکر و سپاه سلطان محمود غزنوی بوده چنانکه ابوالحسن فرخی در ابن باب گفته : با من بشابهار بهم بود چاشتگاه ماه من آنکه رشک برد زو دو هفته ماه گفت این فراخ پهنا دشت گشاده چیست گفتم که عرضه گاه شه بی عدو سپاه گفت آن هزار و هفتصد و اند کوه چیست گفتم هزار و هفتصدواند پیل شاه اگر چه ممکن است که در قدیم در حوالی کابل بتکده بوده چه مذهب بودائی قرنها در افغانستان بوده و آثار آن هنوز بسیار است لیکن معنی شابهار را بتکدهٔ آنجا قرار دادن معلوم نیست از چه مأخذ است... شاید جهانگیری و دیگران شابهار را قیاس به نوبهار کردند که بمعنی بتکده آمده و نوبهار بلخ بتکدهٔ بودائیان بوده. (فرهنگ نظام). رجوع به مادهٔ ذیل شود.[ بُ ] (اِخ) به قول سمعانی قریه ای است از قرای بلخ و عده ای از راویان بدان منسوبند. (معجم البلدان). و رجوع به انساب سمعانی و مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «شابهار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر