معنی شابرنجی
7 بازدید
[ رِ ] (ص نسبی) نسبت است به شابرنج. رجوع به شابرنج شود. شهرکی است [ به خراسان ] از عمل مرو و کشت و برز آن بر آب رود مرو است. (حدود العالم چ تهران ص ۵۹).[ رِ ] (اِخ) ابوالعباس احمدبن محمدبن العباس الشابرنجی. وی از ابوعیسی محمدبن عبادبن مسلم روایت کرد. ابوذرعة المسیحی در تاریخش از وی نام برده است. (انساب سمعانی).[ رِ ] (اِخ) ابوالوفا داودبن محمدبن نصرالشابرنجی. وی از محمدبن عبدالکریم و علی بن حشرم و ابوحمزه یعلی بن حمزه و محمدبن عبده و احمدبن عبداللََّه و دیگران روایت کرده است. ابوالعباس احمدبن سعید المعدانی و ابوالحسن علی بن الحسن الکراعی و ابوالحرث علی بن القاسم الخطابی و دیگران از وی روایت کرده اند. (انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «شابرنجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر