معنی شابران
7 بازدید
[ بُ ] (اِخ) نام شهری و دربندی است از ولایت شروان و بمعنی ولایتی از شروان. (برهان). شابران و شروان نام دربند است. حکیم خاقانی گوید: تا نه بس دیر از کمال عدل شاه مصر و ری در شابران بینی بهم. در بعض فرهنگها شابران نام ولایت و در بعض فرهنگها نام شهر است و آن را شاوران نیز گویند. حکیم خاقانی گوید: هیبت او مالک آیین و زبانی خاصیت دوزخ از دربند و ویل از شابران انگیخته. (شعوری ج ۲ ص ۱۳۰). نام دربند شیروان باشد. حکیم خاقانی فرماید: شمشیرش از آسمان مدد یافت فتح در بند شابران را.(جهانگیری). نام شهری که آن را شاوران نیز گویند. (غیاث). نام ولایتی از شیروان. (انجمن آرا). و یاقوت آرد: از اعمال اران است که انوشیروان آن را بنا نهاد و گفته اند از اعمال دربند یا باب الابواب است. میان آن و شهر شروان در حدود بیست فرسنگ راه است. (معجم البلدان). انوشیروان عادل ساخت هوایش گرم است و آبش ناگوارنده، حاصلش غله و دیگر حبوبات نیکو باشد. (نزهة القلوب چ لیدن ج ۳ ص ۹۲). شهری است به ارمینیه. (فهرست نخبة الدهر دمشقی چ لایپزیک). و رجوع به متن نخبةالدهر ص ۱۸۹ شود. مقدسی و دیگر مؤلفان قدیم دو شهر دیگر را در ایالت شروان نام برده اند که محل آنها معین نشده است: یکی شابران که اکثر اهالی آن عیسوی بوده اند و چنانکه نقل شده در بیست فرسخی دربند جای داشته است و دیگر شروان که در جلگه ای واقع و دارای مسجدی در بازار بوده و از جادهٔ در بند سه روز راه تا شماخی کرسی ایالت شیروان فاصله داشته است. (ترجمهٔ سرزمینهای خلافت شرقی ص ۱۹۳). گر شابران بهشت ارم شد بعهد او شروان بفرش از حرم امسال درگذشت. خاقانی. و رجوع به شاوران و جامع التواریخ رشیدی و حبیب السیر چ تهران ج ۴ ص ۵۰۲ و از سعدی تا جامی تألیف ادوارد براون ترجمهٔ علی اصغر حکمت ص ۱۰۱ شود.
کلمات همقافیه با «شابران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر