معنی شابة
6 بازدید
[ شابْ بَ ] (ع ص) زن جوان. ج، شواب و شوائب. (مهذب الاسماء). زن جوان. ج، شواب. (منتهی الارب). ج، شابات، شواب، شبائب. (اقرب الموارد). زن جوان از سیزده تا سی سالگی. (فرائد الدریه). (اقرب الموارد از جامع الرموز) و در مورد آتش افروخته شابة را نمیتوان نسبت آورد و صحیح مشبوبه است. (اقرب الموارد).[ بَ ] (اِخ) کوهی است در نجد و بعضی گفته اند در حجاز در دیار غطفان بین سلیله و ربذه و برخی گفته اند در مقابل شعیبه است. (معجم البلدان): ترکت ابن هبار لدی الباب مسنداً و اصبح دونی شابة فأرومها بسیف امری لااخبر الناس ما اسمه و ان حقرت نفسی الی همومها. قتال الکلابی (از معجم البلدان). قوارض هضب شابة عن یسار و عن ایمانها بالمحو قور. کثیر (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر