معنی شائک
6 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) خاردار. (اقرب الموارد). ج، شاکة. (اقرب الموارد) شجر شائک السلاح؛ شاکی السلاح. رجوع به نشوءاللغه ص ۱۶و لغت شاکی شود. || رجل شائک السلاح؛ ای ذوشوکة وحدة فی سلاحه و یقال ایضاً شاک السلاح بالتشدید. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شائک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئک» برای سرودن شعر