معنی شأو
7 بازدید
[ شَ ءْوْ ] (ع اِ) سبد و زنبیل. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || مهار ناقة. || پشکل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || لای کشیده شدهٔ از چاه. (از اقرب الموارد). خاک چاه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خاکی که از چاه بیرون آرند. (دهار). || غایت هر چیزی و نهایت آن و تک. (منتهی الارب). حد هر چیزی و نهایت آن. (از اقرب الموارد). غایت چیزی و پایان. (دهار).[ شَ ءْوْ ] (ع مص) درگذشتن و سبقت نمودن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شأوتُ القوم شأواً؛ اذا سبقتهم. (تاج العروس). || بشگفت آوردن کسی را. || خاک از چاه برکشیدن. (منتهی الارب). نزع من البئر شأوا کثیراً؛ از چاه خاک بسیار درکشید.
کلمات همقافیه با «شأو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أو» برای سرودن شعر