معنی شأن

معنی شأن

39 بازدید
[ شَ ءْنْ ] (ع اِ) کار و حال. (منتهی الارب). حال و امر. (از اقرب الموارد).{/B کُلَ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ ۷-۱۱۵۵:۲۹/}(قرآن ۵۵/۲۹)؛ ای فی امر. یعنی یا می آفریند و یا میمیراند و یا روزی میدهد و یا آنکه گناهی را می آمرزد و بلایی را دفع میکند. و یقال: ما شأنک؛ ای ما امرک او حالک. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از صراح اللغة). کار و بار. (برهان). ج، شُؤون و شئان و شئین. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (صراح اللغة). || آنچه از امور و احوال با اهمیت و عظمت باشد. یقال ماشأنک؛ ای ما خطبک. (از اقرب الموارد). ج، شُؤون و شئان و شئین. (اقرب الموارد). || خوی. سرشت. و طبیعت. (از اقرب الموارد) (از المنجد). و یقال من شأن کذا؛ ای من طلبه و طبعه و خلقه. (اقرب الموارد). خوی طبیعی. (ناظم الاطباء). ج، شؤون و شئان و شئین. || آبراههٔ سر. درز و جای پیوند استخوانهای سر. محل تلاقی قطعات استخوان سر با یکدیگر. (از تاج العروس) (از صراح اللغة) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). یقال بلغت الرائحة الی شُؤون راسه؛ ای ملتقی قبائله. (ذیل اقرب الموارد بنقل از لسان العرب). || محل پیوند استخوانهای سر و صفائح جمجمه آنجا که دندانه های ریز و کنگره ای چون دندانهٔ أره استخوانهای سر را بیکدیگر پیوند دهد. (از تاج العروس). || رگی است که از آن اشک بچشم فرود آید. (از صراح اللغة) (منتهی الارب). رگ اشک چشم. (از اقرب الموارد). فاضت شؤونه؛ اشکهایش جاری شد. (از اقرب الموارد). ج، أشؤن و شؤون. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || شوره زاری است در کوه که درخت نبع روید در آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زمین دراز و بلند در کوه که در آن خرما کارند. (از تاج العروس) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، شُؤن. (اقرب الموارد). || حاجت. (از اقرب الموارد). یقال کلفنی شؤونک؛ ای حوائجک. (از اقرب الموارد). || ریگ دراز با اندک خاک. (منتهی الارب). ج، شؤون.
[ شَ ءْنْ ] (ع مص) قصد کردن. (منتهی الارب). بطرف مقصود رفتن. شأن شأنه؛ اذا قصد قصده. (اقرب الموارد). || کردن کاری را که موجب خوبی و رونق حال و کار باشد. یقال شأن شأنه؛ ای عمل ما یحسنه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خبر دادن: لاشأنن خبرهم؛ ای لاخبرنهم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تباه و فاسد کردن. یقال: لاشأن شأنهم؛ ای لاُفسدنهم. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). || از حالی به حال دیگر گشتن. یقال: شأن بعدک؛ ای صار له شأن. (از منتهی الارب). || اطلاع و علم پیدا کردن و دانستن، ما شأنتُ شأنه؛ اطلاع به او نیافتم. (از اقرب الموارد). جست و جوی و دریافتن. ما شأن شأنه؛ یعنی نه دریافت آنرا. (منتهی الارب). || پروا کردن. (منتهی الارب). ما شأن شانه؛ یعنی پروا نکرد از او. (از منتهی الارب). بیم داشتن از چیزی. (برهان قاطع). باک و فکر داشتن از چیزی. (فرهنگ جهانگیری). بیم و ترس. (ناظم الاطباء). || (اِ) توجه و اهمیت. یقال: ما شَأن شأنهُ؛ یعنی احساس بوجود او ننمود و یا آنکه او را مورد اعتنا و توجه قرار نداد. (از اقرب الموارد). تعظیم و تکریم. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح صوفیه، صور عالم است در تعین اول. چه برای عالم سه مرحله تعیین کرده اند، تعین اول و تعین ثانی یا اعیان ثابته و سوم تعین در خارج که آن را اعیان خارجیه خوانند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص ۷۸۷). || اثر می و شراب که در رگها بدود. (از ذیل اقرب الموارد). || در تداول فارسی زبانان بمعنی حق آمده است چون : این آیه در شأن او نازل شده است یعنی در حق او آمده است. (از برهان قاطع). - شأن نزول؛ در مورد آیات و سور قرآن باشد، بمعنی آنکه در چه مورد و در حق چه کسی نازل شده است : گفتی ان أنکر الاصوات در شأن اوست. (گلستان سعدی). || در تداول فارسی زبانان قدر و مرتبه و شوکت و عظمت باشد. (از برهان قاطع). قدر و مرتبه و شکوه. (انجمن آرا). - رفیع الشأن؛ بلندپایه. بلندمرتبه. والامقام. - عالی شأن؛ بلندپایه و بزرگ : مورخان عالیشأن بر این منوال مسطور گردانیده. (حبیب السیر چ تهران ص ۱۲۲). رجوع به عالی شأن شود. - عظیم الشأن؛ بلندمرتبه و عالیشأن : با وجود این نویینان عظیم الشأن. (حبیب السیر چ تهران ص ۱۲۴). رجوع به عظیم الشأن شود.

کلمات هم‌قافیه با «شأن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «أن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید