معنی سیکیخوار
10 بازدید
[ سی / یَ خوا / خا ] (نف مرکب) سیکی خوارنده. سیکی خواره. آنکه شراب مثلث خورد. نوشندهٔ سیکی. || شرابخوار. باده نوش. (فرهنگ فارسی معین): ای پسر می گسار، نوش لب و نوش گوی فتنه بچشم و بخشم فتنه به روی و به موی ما سیکی خوار نیک تازه رخ و صلحجوی تو سیکی خوار بد جنگ کن و ترشروی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «سیکیخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر