(اِ) زردی و علتی باشد که بر روی غله زار نشیند. (برهان). همان سواک مرقوم، یعنی زردی کشت. (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری). یرقان. زردی که در کشت افتد به فارسی سیک است. (منتهی الارب). زنگ. رجوع به سیسک، سیکل، سوکل، سوگل و سوکک شود.
(ترکی، اِ) آلت تناسل. (برهان) (جهانگیری). اسم قضیب حیوانات است. (فهرست مخزن الادویه).
[ سِ یَ ] (عدد کسری، اِ مرکب) ثلث. یک سوم. سه یک : کبک چون طالب علم است و در این نیست شکی مسأله خواند تا بگذرد از شب سیکی. منوچهری. و باید که در شب و روز هشت ساعت بیش نخسبید که این سیک بیست و چهار ساعت باشد. (کیمیای سعادت).
(اِخ) قومی از هندوان دارای مذهب وشنو شعبه ای از دین بودایی است. (از فرهنگ فارسی معین).