معنی سیوف
6 بازدید
[ سُ ] (ع اِ) جِ سیف. شمشیرها: میزبانان من سیوف و رماح میهمانان من کلاب و سنور.مسعودسعد. ز رای و عزم تو گردون و دهر از آن ترسد که این کشیده سیوف است و آن زدوده رماح. مسعودسعد. رجوع به سیف شود.
کلمات همقافیه با «سیوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر