معنی سیه
6 بازدید
[ یَ هْ ] (ص) مخفف سیاه. (برهان). سیاه. اسود. (ناظم الاطباء): مردمانش همه سیهند از گرمی هوای ایشان. (حدود العالم). همی هر زمان اسب برگاشتی وز ابر سیه نعره بگذاشتی.فردوسی. ای بحری و به آزادگی از خلق پدید چون گلستان شکفته ز سیه شورستان. فرخی. رجوع به سیاه شود. || غلام حبشی و هندی و زنگی. (برهان) (آنندراج). || نام خط چهارم است از جملهٔ هفت خط جام جم و آنرا خط ازرق نیز خوانند. (برهان). || نحس. شوم. (برهان).
کلمات همقافیه با «سیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر