معنی سینی
6 بازدید
(اِ مرکب) خوانی باشد که آن را از طلا و نقره و مس و برنج سازند. (برهان) (از آنندراج) (فرهنگ رشیدی). تشت خوان. (فرهنگ اسدی). مجموعه . پیشیاره. (یادداشت بخط مؤلف): تو چه پنداریا که من ملخم که بترسم ز بانگ سینی و تشت .خسروی. || لگن شمع و طبقی که سطح آن مشبک سازند تا فنجانهای قهوه در آن گذاشته به مجلس آرند و سینی زیر قهوه نیز همان است. (آنندراج): بکف سینی غلامان بناموس ز جام قهوه پر چون چتر طاووس. سعید اشرف (از آنندراج). روشن دل آنچه از خود کم کرد کم نگردد پیه از چراغ ریزد در سینی چراغ است. محسن تأثیر (از آنندراج). || ریم آهن. (برهان) (الفاظ الادویه). || نوعی از فلزات و آن به غایت شکننده میباشد. || کاشی که بر دیوار عمارتها و حمامها چسبانند. (برهان).(اِخ) دهی است از دهستان لاین بخش کلات شهرستان دره گز. دارای ۹۱۴ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، کنجد. شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «سینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر