معنی سینهچاک
6 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص مرکب) کنایه از عاشق دلسوخته. (آنندراج). دلسوخته. (فرهنگ فارسی معین): حسنش از خط عالمی زیر و زبر دارد هنوز سینه چاکان چون قلم در هر گذر دارد هنوز. صائب (از آنندراج). || آنکه یقه دریده یا تکمه های آن باز کرده باشد و این کار در عزا کنند. (یادداشت بخط مؤلف). مصیبت رسیده. (ناظم الاطباء). کنایه از مصیبت دیده. (فرهنگ فارسی معین). || کسی که سینهٔ وی بر اثر ضربت چاک برداشته. (فرهنگ فارسی معین). || کنایه از رنج دیده، آزارکشیده. (فرهنگ فارسی معین). آزرده. رنج دیده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سینهچاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر