معنی سینهمال رفتن
6 بازدید
[ نَ / نِ رَ تَ ] (مص مرکب) رفتن بمانند کبک با سینه. از کوهستانی سخت خمیده و از پشت رفتن. رفتن مرغی تیرخورده با سینه. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سینهمال رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر