معنی سین
8 بازدید
(اِ) آهوی کوچک. (دزی ج ۱ ص ۷۱۴). || کسی که تنحنح بسیار کند. (آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء). || نام حرف پانزدهم از حروف الفبای ابجدی. (ناظم الاطباء). حرفی است معروف از حروف تهجی. (برهان). || سیمیا و کیمیا. (ناظم الاطباء) (آنندراج). اشاره بعلم سیمیا به اصطلاح ارباب صنعت. (برهان) (آنندراج). رجوع به حرف «س» شود.(اِخ) نام حضرت رسالت صلوات اللََّه علیه و آله. (برهان). در یس، یاسین «و یاسین معناه یا انسان او یا سید». (؟) (منتهی الارب) (از حاشیه برهان چ معین).(اِخ) نام شهر چین است و معرب آن صین باشد. (آنندراج). رجوع به صین و چین شود.(اِخ) در بابل سین را رب النوع ماه میدانستند. (ایران باستان ج ۱ ص ۲۰۲ و ۳۸۲).(اِخ) (سئین) دهی است از دهستان ایردیموسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل. دارای ۴۶۹ تن سکنه. آب آن از رود سئین. محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ یِ ] (اِخ) آسوان. از شهرهای مصر قدیم که امروز آن را آسوان نامند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «سین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر