معنی واژه سیمگر
7 بازدید
[ گَ ] (ص مرکب) فَضّاض. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی). از عالم زرگر به معنی نقره گر. (آنندراج). استادی که اسباب نقره میسازد و زرگر آنکه اسباب طلا میسازد. (ناظم الاطباء): بکوه سونش سیم و بباغ زردهٔ سیب مگر که سیمگر و زرگراند لشکر تیر. امیرمعزی (از آنندراج). تا بت بدعت شکست اقبال نجم سیمگر سکه نقش بت بزر دادن نیارد در جهان. خاقانی.