معنی واژه سیمتن
7 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) مرادف سیمبر است. (آنندراج). کسی که بدن او مانند نقره سفید بود. (ناظم الاطباء): سبک سیمتن پیش مادر بگفت از آن سیب و آن کرمک اندر نهفت. فردوسی. نگار من آن لعبت سیمتن مه خلخ و آفتاب ختن.فرخی. سهیل سیمتن گفتا تذروی ببازی بود در پائین سروی.نظامی. مرا بعاقبت آن شوخ سیمتن بکشد چو شمع سوخته روزی در انجمن بکشد. سعدی. تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود بندهٔ من شو و بر خور ز همه سیمتنان. حافظ.