معنی سیفبن ذییزن
7 بازدید
[ سَ اِ نِ یَ زَ ] (اِخ) یکی از پادشاهان خاندان حمیری. طبق روایت وی برای رهایی عربستان جنوبی از تسلط حبشیان که از زمان ذونواس در آنجا حکومت میکردند، نخست از دربار بیزانس و سپس از خسرو انوشیروان، شاهنشاه ساسانی یاری خواست. شاهنشاه چون در این اقدام سودی چندان نمی دید، گروهی از جنایتکاران را از زندان آزاد کرد و تحت فرماندهی وهرز بیاری او فرستاد. این گروه بهمراهی اتباع سیف، حبشیان را که تحت فرمان مسروق بودند شکست داده اخراج کردند و ایرانیان سیف را بعنوان شاه بر تخت نشاندند. این فتح در حدود سال ۵۷۰ م. صورت گرفت. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «سیفبن ذییزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر