معنی سیغ
7 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) آن دو بچه را گویند که میان آنها دیگری نزاده باشد. (منتهی الارب). بچه ای که پس از بچهٔ بدون واسطه زائیده شده باشد و دیگری میان آنها نبود. (ناظم الاطباء).[ سَ ] (ع مص) آسان بگلو فروبردن شراب. (منتهی الارب) (آنندراج).(ص) خوب. نیکو. نغز. (برهان) (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). برابر است با سخ. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): برمکن برقع از آن رخسار سیغ تا برآید آفتاب از زیر میغ.عنصری. || (اِ) یک دسته از مردم. || یک دسته سپاهیان. || جماعت. || خانه ای که دارای چند دریچه باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سیغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یغ» برای سرودن شعر