معنی سیصد
7 بازدید
[ صَ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) سه بار صد. ۳۰۰. دویست بعلاوهٔ صد. (فرهنگ فارسی معین): و آن هفت کنیز و سیصد زن که داشت... (قصص الانبیاء). || کنایه از بسیار. (آنندراج). هر عدد بسیاری. (ناظم الاطباء): نگاری خنده لب کو را بود در زلف سیصد چین چنو یک بت نبیند کس بچین و قندهار اندر. امیرمعزی (از آنندراج). تا یکی خم بشکند ریزه شود سیصد سبو تا مرد پیری به پیش او مرد سیصد کلوک. عسجدی (دیوان چ طاهری شهاب ص ۲۹).
کلمات همقافیه با «سیصد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صد» برای سرودن شعر