معنی سیسنبر

معنی سیسنبر

8 بازدید
[ سَمْ بَ ] (اِ) پهلوی «سیسیمبر»طبری «سرسم». رجوع به لکلرک ۲ ص ۳۰۹ شود. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). سبزیی است میان پودنه و نعناع زیرا که پودنه را چون دست نشان کنند سیسنبر شود و چون سیسنبر را دست نشان کنند نعناع گردد، و بوی آن تند و تیز میباشد و در دواها بکار برند و بر گزندگی زنبور و عقرب مالند، فایده کند و آنرا به عربی نمام خوانند و نمام الملک هم میگویند. (برهان) (از غیاث) (آنندراج). گیاهی است خوشبو که در آب روید نمام هم میگویند. (منتهی الارب). سوسنبر. (فرهنگ فارسی معین): راست گفتی برآمد اندر باغ سوسنی از میان سیسنبر.فرخی. ز خون کشته کز آن بتکده بدریا راند چو سرخ لاله شد آبی چو سبز سیسنبر. فرخی. چون چغز گشت بنا گوش چو سیسنبر تو چند تازی پس این پیرزن زشت چغاز. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۲۰۲). گر در شوی بخانه ش بر خاکت شمشاد و لاله روید و سیسنبر. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۱۴۸). کلک مفتول کرد زلف ترا برشکستش بهم چو سیسنبر.مسعودسعد. همه کوه چون تخت گوهرفروش ز سیسنبر و لاله و پیلغوش.اسدی. و در ترقب قدوم تو اعضا و اجزا چون سیسنبر همه گوش گشته. (سندبادنامه). بوی سیسنبر از حرارت خویش عقرب چرخ را گداخته نیش.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «سیسنبر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید