معنی سیر آمدن

معنی سیر آمدن

8 بازدید
[ مَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از ملول شدن و به تنگ آمدن. (برهان) (غیاث) (آنندراج). ملول شدن. بستوه آمدن. (فرهنگ رشیدی): همانا ز جان گفت سیر آمدی که زینسان به پیکار شیر آمدی.فردوسی. دو شیراوژن از جنگ سیر آمدند تبه گشته و خسته دیر آمدند.فردوسی. بدزدید یال آن نبرده سوار بترسید و سیر آمد از کارزار.فردوسی. اگر بشهد و شکر ماند آن حلاوت عشق ملول گشتم و سیر آمدم ز شهد و شکر. فرخی. اگر سیرت نیامد زآنکه دیدی نه من گفتم سخن نه تو شنیدی. (ویس و رامین). بدان که من از این حشم و خدمتکاران و عمال و نواب خویش سیر آمدم. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۹). بمولایی سپرد آن پادشاهی دلش سیر آمد از صاحب کلاهی.نظامی. || بی نیاز شدن. (برهان) (آنندراج): نه سیر آید از گنج دانش کسی نه کم گردد ار زو ببخشی بسی.سعدی. || پر شدن شکم. سیر شدن. مقابل گرسنه شدن : نشاید آدمی چون کرهٔ خر چو سیر آمد نگردد گرد مادر.سعدی. || آسوده گشتن از چیزی. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سیر آمدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید