معنی سیرخواب
9 بازدید
[ خوا / خا ] (ص مرکب) آنکه خواب کامل کند. آنکه زیاد میخوابد. که نیک و به اندازه بخوابد: به اشک چشم چون خانه کورمیخ کشند چو غنچه هیچم باشد که سیرخواب کنند. مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص ۹۵). بخت بیدار تو دارد مر رعیت را چنانک دایه طفل نازنین را شیرسیر و سیرخواب. سوزنی.
کلمات همقافیه با «سیرخواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر