معنی سیرآبی
6 بازدید
(حامص مرکب) سیرآب بودن. در نهایت سیرآب شدن. ری. (ترجمان القرآن). طراوت و تازگی : چو آب از اعتدال افزون نهد گام ز سیرآبی بفرق آرد سرانجام.نظامی. سیرآبی سبزه های نوخیز از لؤلؤ تر زمردانگیز.نظامی. منتهای کمال نقصانست گل بریزد بوقت سیرآبی.سعدی. || آبداری. رطوبت. || سیری از شرب آب. (ناظم الاطباء). || (اِ مرکب) شکنبهٔ پخته. سیرابی. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سیرآبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر