معنی سیدآباد

معنی سیدآباد

5 بازدید
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است جزء بخش طالقان شهرستان تهران. دارای ۶۴۸ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ محلی. محصول آنجا غلات، یونجه، لوبیا، عدس، سیب زمینی، خیار و میوه. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است جزء بخش خرقان شهرستان ساوه. دارای ۲۳۸ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، بادام و انگور. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان ابرشیوه و پشت کوه بخش حومهٔ شهرستان دماوند. دارای ۱۱۵ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، بنشن و قیسی. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بزکی بخش حومهٔ شهرستان مشهد. دارای ۱۵۵ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهرنو بالا ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای ۵۳۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آنجا غلات و زیره است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومهٔ شهرستان مشهد. دارای ۴۴ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور. دارای ۱۱۱ تن سکنه. آب آن از قنات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش سرولایت شهرستان نیشابور. دارای ۶۶۷ تن سکنه. آب آن از قنات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومهٔ شهرستان قوچان. دارای ۸۵۷ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا انگور و سیب زمینی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان آختاچی بوکان بخش بوکان شهرستان مهاباد. دارای ۲۱۶ تن سکنه. آب آن از سیمین رود. محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ سَ یْ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهر ویران بخش حومهٔ شهرستان مهاباد. دارای ۱۰۲ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، توتون، حبوبات و صیفی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «سیدآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید