معنی سیخ کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) راست کردن. (آنندراج). - کمر سیخ کردن؛ قامت راست کردن. (آنندراج): از نخستین نگهت مست و خرابم کردی کمری سیخ نکردم که کبابم کردی. تأثیر (از آنندراج). - گوش سیخ کردن؛ گوش راست کردن. آماده شدن برای شنیدن حرفی.
کلمات همقافیه با «سیخ کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر