معنی سیاوخش
6 بازدید
[ وَ ] (اِ) لذت عقلی را گویند. (برهان). از لغات دساتیر است.[ وَ ] (اِخ) نام پسر کیکاوس پدر کیخسرو که والی ولایت نیم روز بود و عاشق مادراندر خود، سودابه شده بود و بر آتش رفت و نسوخت. (برهان). نام پسر کیکاوس. (غیاث اللغات) (آنندراج). در روایات داستانی چنین آمده است که سودابه زن کیکاوس و نامادری سیاوخش بدو عاشق شد و سیاوش را بخود خواند، لیکن وی تن نداد. چون سودابه از او نومید گشت کار را بر شوی خود مشتبه نمود و بدو گفت: سیاوش در من طمع بسته است. سیاوش انکار نمود، کیکاوس او را فرمود تا از میان آتش بگذرد، و او سالم از آتش بیرون شد و بتوران زمین نزد افراسیاب رفت، و با دختر او فرنگیس ازدواج کرد. ولی بتحریک گرسیوز برادر افراسیاب کشته شد. کیخسرو پسر سیاوش و فرنگیس است (داستان). (از فرهنگ فارسی معین): سیاوخش است پنداری میان شهر و کوی اندر فریدون است پنداری میان درع و خوی اندر. دقیقی. به ایران اگرچه چنو مرد نیست بجای سیاوخش درخورد نیست.فردوسی. جهاندار نامش سیاوخش کرد بدو چرخ گردنده را بخش کرد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سیاوخش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خش» برای سرودن شعر