معنی سیاه کردن
10 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) سفع. (ترجمان القرآن). تسوید. (دهار) (منتهی الارب). تاریک کردن : گر ایزد بخواهد من از کین شاه کنم بر تو خورشید روشن سیاه.فردوسی. - سیاه کردن عمر؛ گذراندن عمر به بطالت : گفت: اقالیم سبع را طواف کرده و عمر به سیاهی سیاه کرده. (تاریخ طبرستان).
کلمات همقافیه با «سیاه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر