معنی سیاه شدن
8 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) تاریک شدن. اسوداد: بریده گشت پس آنگاه ششصدوسی سال سیاه شد همه عالم ز کفر و از کافر. ناصرخسرو. زآن پیشتر که جامهٔ جانت شود سیاه از مردم سیاه درون اجتناب کن.صائب. || محو شدن. سترده شدن. (یادداشت بخط مؤلف): که فرغول برنتابد آن روز که بر تخته بر سیاه شود نام. رودکی (از لغت فرس اسدی ص ۳۱۶).
کلمات همقافیه با «سیاه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر