معنی سیاهروی
5 بازدید
(ص مرکب) کنایه از بی شرم و شرمنده و بی آبرو. (آنندراج): دیدم سیاه روی عروسان سبزموی کز غم دلم بدیدن ایشان بیارمید. بشار مرغزی. در خدمت تو تر نتوان آمدن از آنک گردد سیاه روی چو گردد تر آینه. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۹۴). رجوع به سیاه رو شود.
کلمات همقافیه با «سیاهروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر