معنی سیاف
9 بازدید
[ سَ یْ یا ] (ع ص) شمشیرگر. شمشیرزن. (ناظم الاطباء). شمشیرزن. (غیاث اللغات). شمشیردار. (دهار) (مهذب الاسماء). شمشیرگر. صاحب تیغ. (منتهی الارب). || شمشیرفروش. (مهذب الاسماء). || قاتل. جلاد. خونریز. (غیاث) (آنندراج). دژخیم. میرغضب : و بودلف با شلواری و چشم بسته آنجا بنشانده و سیاف شمشیر برهنه بدست ایستاده و افشین با بودلف در مناظره و سیاف منتظر که بگوید ده تا سرش بیندازد. چون چشم افشین بر من افتاد سخت از جای بشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۱). و حدیثی پیوستم تا وی را بدان مشغول کنم از پی آنکه مبادا که سیاف را گوید شمشیر بران. (تاریخ بیهقی). پس سیاف را اشارت کرد که او را بیرون برو هلاک کن. (سندبادنامه ص ۷۸). سیافی در معرکه بمقصد او حمله آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). سیاف مجره رنگ شمشیر انداخته بر قلادهٔ شیر.نظامی.
کلمات همقافیه با «سیاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر