معنی سیاستگر
6 بازدید
[ سیا سَ گَ ] (ص مرکب) سفاک. خونریز. (آنندراج). عقوبت دهنده. جلاد. (ناظم الاطباء): دید دو برنای چو سرو بلند یافته ز آشوب گناهی گزند تیغ برآورد سیاستگری تا بهر آسیب رساند سری. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سیاستگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر