معنی سیاب
9 بازدید
[ سَ / سی یا ] (ع اِ) غورهٔ خرما یا غورهٔ میان خلال و بسر. (منتهی الارب) (آنندراج).(اِ) بلغت وادی القری به معنی خلال باشد. آن گیاهی است که سبز و رسیدهٔ آنرا بجهت اسهال خورند و نارسیده آنرا بجهت قبض و امساک. (برهان). || (فعل امر) امر به آراستن بود، یعنی بیارای و آرایش ده. (برهان). از مصدر سیابیدن. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): بدو گفت او، خوان قربان سیاب بدین کار مرد خویشتن را بیاب.فردوسی. (حاشیهٔ برهان قاطع از جهانگیری با ذکر اینکه در ولف نیامده). || (اِ) حیات هم گفته اند که زندگی باشد. (از برهان) (آنندراج). حیات. (اوبهی) (از فرهنگ رشیدی). || حباب هم بنظر آمده. (برهان).
کلمات همقافیه با «سیاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر