معنی سگزن
11 بازدید
[ سَ زَ ] (اِ مرکب) نوعی از تیر باشد که پیکان آن بغایت تیز و باریک باشد. تیر کوچکی است که آن را به عربی کثاب گویند. (رشیدی). الکثاب. تیر سگ زن. (مهذب الاسماء): بس دوخته سگ زنت چو سوزن در زهره جگر مبتران را. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۴). ناوک اندازم و سگزن لیک خصمش چون سگ است هرچه من بر وی زنم درحال سگ زن میشود. شرف شفروه (از آنندراج). ز بیم سگزن خیل تو در جهان فراخ بکوهسار در آهو گزیده گوشهٔ تنگ. نجیب الدین جرفادقانی. رجوع به سک زن شود.
کلمات همقافیه با «سگزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر