معنی سگدار
5 بازدید
[ سَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) دارندهٔ سگ. سگبان : چه سگ جانم که با این دردناکی چو سگ داران دوم خونی و خاکی.نظامی. سخایی که اگر مزرعهٔ دنیا را به اقطاع سگ داری دهد در چشم مکرمت او آن وزن سنجدی نسنجد و اگر جمله خزائن قارون به هارونی بخشد آن در حوصلهٔ او قدر کنجدی نگنجد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۲۵).
کلمات همقافیه با «سگدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر