معنی سکوت
11 بازدید
[ سَ ] (ع ص) بسیار خاموش. (آنندراج) (منتهی الارب)[ سُ ] (ع مص) خاموش شدن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۵۸). خاموشی. (آنندراج) (دهار) (غیاث). با توانایی به سخن گفتن، ترک آن کردن. (تعریفات): خاقانی از سخای تو بگریخت در سکوت کالا سکوت دفع چنین حمله ای نداشت. - امثال: سکوت دلیل رضا است.[ ] (اِخ) (سایبانها) اول اسم محلی که یعقوب بعد از مفارقت عیسو در آنجا رفته و در آنجا برای خود بنا نهاد و سایبانها برای مواشی خود قرار داد. سفر پیدایش ۳۳:۱۷. سکوت در قسمت سبط جاد واقع بود صحیفه یوشع ۱۳ و ۲۷ و از اینقرار معلوم میشود در شرق اردن واقع بوده است جدعون اهالی آنجا را بسختی تلافی کرد زیرا که او را بر ضد مدیانیان اعانت ننمودند. سفر داوران ۸:۵ و ۸ و ۱۴ و ۱۶ و چون بر زبح و صلمونع غلبه یافت مراجعت کرده مشایخ شهر را با خارهای صحرا تأدیب نمود و برج فنوئیل را منهدم ساخت و حسودان شهر را بکشت. در میانهٔ سکوت و صرتان که همان صرده است گلدسته ها بود که ظروف هیکل را در آنها ریخته بودند اول پادشاهان ۷،۴۶ و تواریخ ایام ۴،۱۷ و در عربه به مسافت یک میل به اردن و ده میل به جنوب بیسان خرابه است که آن را سکوت گویند و... (از قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «سکوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر