معنی سکهٔ کار کسی را بردن
7 بازدید
[ سِ کْ کَ / کِ یِ رِ کَ بُ دَ ] (مص مرکب) کنایه از ارزش و اعتبار کسی را انداختن : آتش عیاره ای آب عیارم ببرد سیم بناگوش او سکهٔ کارم ببرد.خاقانی. گفتمش ای صبحدم سکهٔ کارم مبر زر و سر اینک ز من سکهٔ رخ برمتاب. خاقانی.
کلمات همقافیه با «سکهٔ کار کسی را بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر