معنی سکه زدن
8 بازدید
[ سِ کْ کَ / کِ زَ دَ ] (مص مرکب) فلزی را بصورت مسکوک درآوردن. (فرهنگ فارسی معین): زدند سکه پس آنگه بدولت دارا بسی گرفت ازو دهر زیب و زینت و فر. ناصرخسرو. که از پولادکاری خصم خونریز درم را سکه زد بر نام پرویز.نظامی. چندین هزار سکهٔ پیغمبری زدند اول بنام آدم و خاتم بمصطفی.سعدی.
کلمات همقافیه با «سکه زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر