معنی سکلیدن
9 بازدید
[ سِ کُ دَ ] (مص) سگلیدن. گسلیدن. (فرهنگ فارسی معین): من اگر از اجزاء خود را فروسکلم از لطف بی نهایت و ارادت. (فیه مافیه ص ۱۳۸). رجوع به گسلیدن شود.
کلمات همقافیه با «سکلیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر