معنی سکری
5 بازدید
[ سَ را ] (ع ص) مؤنث سکران. ج، سکاری. (آنندراج).[ سُ کْ کَ ] (ع ص نسبی) شکرفروش. (مهذب الاسماء).[ سُ کْ کَ ] (ع ص نسبی) خریدار و فروشنده شکر و حمل کنندهٔ آن. (از الانساب سمعانی).[ ] (اِخ) ابوسعید حسن بن حسین بن عبیداللََّه بن عبدالرحمن بن العلاء السکری. معرفتی نیکو به لغت و انساب و ایام داشته و خط نیکو و صحیح می نوشته و از اوست: کتاب الوحوش. کتاب النبات. کتاب المناهل والقوی. کتاب الابیات السائره. و او اشعار جماعتی از فحول شعراء و نیز پاره ای از قبائل را گرد کرده و از آنجمله است: امرؤ القیس. و دو نابغة و قیس بن الخطیم و تمیم بن ابی مقبل و اعشی و مزاحم العقیلی و اخطل و زهیر و هدبةبن خشرم و اشعاراللصوص و اشعار هذیل. (از ابن الندیم). وی بسال ۲۱۲ متولد شد و بسال ۲۷۵ هـ .ق. درگذشت. رجوع به معجم الادباء ج ۳ ص ۶۲ و معجم المطبوعات شود.
کلمات همقافیه با «سکری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر