معنی سکره
6 بازدید
[ سُ کْ کُ رَ / رِ / سُ کْ کَ رَ / رِ ] (اِ) کاسه ای را گویند که از گل ساخته باشند. (برهان). کاسهٔ گلی که خرد باشد و اسکره نیز آمده. (غیاث). کاسهٔ گلی و آن را اسکوره نیز گویند: ز نقشبند خمیر تو مایه می یابد خم سکره به رنگ مصوران بهار. اثیرالدین اخسیکتی (دیوان ص ۱۳۸). || در کتب طبی پیاله ای است که مقدار معین میگیرد و بنابراین در اوزان و مکائیل مذکور میشود و سکوره و اسکره نیز گویند. (رشیدی). کاسه را گویند و آن پیاله ای است که از گل سازند و مقدار معین در آن جای گیرد بنابراین در اوزان و مکائیل مذکور میشود و آن را اسکوره و اسکره نیز گویند. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری): بگیرند فلوس خیار شنبر و مویز دانه بیرون کرده از هریکی سه استار و اندر چهار سکره آب بپزند تا به نیمه بازآید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). متاعی خسیس است که آن را قدری و قیمتی و بقابی نباشد چون... و سکره و قدح. (تفسیر ابوالفتوح). به منقار زمین بکاوید دو سکره پدید آمد یکی زرین پرکنجد و یکی سیمین پرگلاب. (تذکرة الاولیاء عطار) ...و با دو چشم چون دو سکرهٔ خون عظیم هراسی درو پدید آمد. (تذکرة الاولیاء عطار). آن دمی کو سخن از سکرهٔ مرغول کند از خجالت ز تن سکره بگشاید خوی. سیف اسفرنگ. بود شهری بس عظیم و مه ولی قدر او قدر سکره بیش نی.مولوی.[ سُ کْ کَ رَ ] (ع اِ) شکر (و آن اخص از سکر است). (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سکره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر