معنی واژه سکرجه
5 بازدید
[ سُ کَ رْ رَ جَ ] (معرب، اِ) ظرفی است کوچک که در آن نان خورشها و چیزهای اندک از مشهیات و جوارشات و مانند آن کرده بر موائد نهند. فارسی است و قیل معرب سکوره و چون خوردن در آن از آداب مبتکرین است و اهل نعمت در آن خورند. قال لااکل فی سکرجه. (آنندراج) (منتهی الارب). سکوره. ج، سکرجات. (مهذب الاسماء). || واحد وزن. (فرهنگ فارسی معین). - سکرجهٔ صغیر؛ واحد وزن معادل سه اوقیه. (رسالهٔ مقداریه فرهنگ ایران به نقل از فرهنگ فارسی معین). - سکرجهٔ کبیر؛ واحد وزن معادل نه اوقیه و آن را صدقه نیز گویند. (از فرهنگ فارسی معین). - سکرجهٔ مطلقه؛ واحد وزن معادل شش استار و چهاریک استار. (از فرهنگ فارسی معین).[ سُ رُ جَ / جِ ] (اِ) امین الدوله گوید: نباتی است برگش شبیه به برگ مورد در وسط آن خاتمی شبیه به چشم و بحیی العالم شباهتی دارد گرم و خشک و جهت صلابت سپرز نافع و مسهل سودا است و مؤلف تذکره گوید حب السواک است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). و اسکرجه [ سکرجه ] من مائه [ ماء بادروج ] تنفع من سوءالنفس. (ابن بیطار ج ۱ ص ۷۶). رجوع به اسکرجه شود.