معنی سپینود
49 بازدید
[ سَ ] (اِخ) دختر پادشاه هند [ شنگل ] و زن بهرام گور. (ولف): سپینود گفت ای سزاوار تخت بسازم اگر باشدم یار بخت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سپینود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر